شاید آنگاه
که
دست از تلاش برمیداری
در یک قدمی اش
باشی
شاید آنگاه
که
دست از تلاش برمیداری
در یک قدمی اش
باشی

این روزها باید سکوت کنم ....
باید پیله ام را آماده کنم برای یک تنهایی عظیم
این روزها باید صبر کنم
شاید خودم رو پیدا کردم
شاید هم بیشتر گم شدم ...
نمی دانم
تنها چیزی که برایم روشن است مسیری است که باید طی شود
مسیری که از انتهایش هیچ نشانه ای ندارم
باید شروع کنم
باید سکوت کنم ....
1-امروز از صبح نشستم پای درس و مشقم 4شنبه امتحان دارم
در حد انفجار استاتیک خوندم ... دیاگرام آزاد کشیدم ، تعدال استاتیکی رو بررسی کردم ...رو جوابای غلطم خط کشیدم دوباره حل کردم آفرین گفتم ذوق کردم ... کلی سروکله زدم با درس تا اینکه ساعت 7ونیم عصر با سرگیجه بلند شدم رفتم دنبال عشق و حال
الان حالم خوبه خیلی خوب
2- با اینکه هنوز کلی تمرین مونده که حل نشدن و اینکه باید یه کتاب 100صفحه ای رو تا فردا تموم کنم اما حالم خوبه از این پر بودن برنامه هام خوشم میاد از اینکه سرم شلوغ باشه نا حدی که وقت سرخاروندن نداشته باشم خوشم میاد این جوری حداقل فرصتی برای ناامیدی و حسرت خوردن واسه گذشته ها نیست ....
3- از امشب که 20 اذره تا پایان سال فقط 100 روز مونده می خوام یه روز شمار واسه خودم درست کنم ویه چیزهایی رو تمرین کنم .می خوام امسال با روی باز برم استقبال سال جدید
4-این روزها دریچه ی ذهنم رو باز کردم ...
نسبت به هیچی دیگه موضع گیری و تعصب ندارم
میخوام بدون قضاوت فقط نگاه کنم و در ارامش فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم
می خوام تصمیمام مال خودم باشن ... این جوری پذیرفتن عواقبش راحتتره ...می خوام تجربه کنم خیلی چیزارو ...می خوام بخزم تو پیلم و یه پروانه بشم ...میخوام این رنج رو به جون بخرم ....
5-چندروزه یه چیزی تو ذهنم مدام داره رژه میره که در موردش هیچی ندارم بگم حتی نمی دونم از کدوم منبعی وارد ذهنم شده ولی خب شده اون هم اینه که :اگه چیزی به نظرت تو درست نیست دلیل نمیشه که واقعاً غلط باشه یا واقعا وجودنداشته باشه ....
البته این موضوع خیلی کلیه وجای بحث داره
یه صدایی میشنوم
تمرینای استاتیک دارن صدام میکنن
جالبه
آدم امتحان استاتیک داشته باشه
اما
حوصله نداشته باشه ....
یه عالم جزوه برای پاک نویس داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
یه عالمه کتاب برای خوندن داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
یه عالمه فیلم برای دیدن داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
یه عالمه حرف برای گفتن داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
یه عالمه موضوع برای فکر کردن داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
یه عالمه تصمیم برای گرفتن داشته باشه
اما حوصله نداشته باشه
حتی
یه عالمه گرسنش باشه
اما حوصله نداشته باشه
این روزهای من همینه
واقعا حوصله ندارم
دلم میخواد یه دل سیر بخوابم
بخوابم بخوابم بخوابم
دوست داشتم زندگی چندروز متوقف میشد تا من بهش برسم
کاش میشد .
مثل باد میمونه لامروت
هرچی من بیشتر میدوم اون بیشتر فرار میکنه
ولی یه روز می گیرمش
یه روز زندگی رو می گیرم تو مشتم
اون روز روزییه که به جبران همه گذشته ها زندگی باید به ساز من برقصه
اندربارب این روزهای من :
گاهی هیچ چاره ای وجود نداره
فقط باید ادامه داد
همین ....
----
آینده واژه ای پشت پرده
.
.
.
می خوام یادبگیرم
هر چیزی
هر وقت اتفاق افتاد باهاش روبه رو بشم و یه فکری براش بکنم
نه اینکه مدام ذهنم رو تو آینده پرواز بدم که اگه فلان طور شد من چه کار کنم
می خوام آینده و اتفاقاتی که ممکنه هیچ وقت نیفتن دست از سر "حال" من بردارن ....
بعدا نوشت :

به نظر من شکست های کوچیک ترسناک ترن
چون تجربه ای که از شکست های بزرگ به دست میاری حالا حالا ها یادت می مونه
اما شکست های کوچیک فراموش میشن و همین احتمال تکرارشون رو میبره بالا
البته باید امیدوار بمونیم و مطمئن باشیم که با تلاش میشه جفتش رو جبران کرد ....
خوشبینی همه جا جواب میده حتی جایی که اصلا انتظارش رو ندارم
دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره

اگه دنبال چیزی میرید
که حس بهتری بهتون میده
باید
بی خیال چیزای دیگه ای بشی که درستتر به نظر میرسه
من به خاطر منافع خودم دروغ نمی گم
من به کسی دروغ میگم که با رفتارش ثابت میکنه نمی خواد حقیقت رو بدونه .همچین آدمی منو مجبور می کنه بهش دروغ بگم ...چون رو راستی با این آدم ها فقط تشنج اعصابه ....
تحقیر شدم
خیلی زیاد
سخت بود
سنگین بود تلخ بود
نمی دونم چی شد
یه اشتباه بود ...
اما از من بعید بود
اشتباهی که هنوز از ارتکابش متحییرم
هر وقت بهش فکر میکنم قلبم تند میزنه
صورتم قرمز میشه حالم بد میشه
اما دیگه گذشته
الان چندروزه که ازش گذشته
ولی هنوز تو فکرشم یعنی تو فکرمه
.
.
.
عادت دارم با خیلی چیزا فال میگرم یعنی مثلا در یه لحظه به موضوعی که تو ذهنمه فک میکنم و بعد مثلا روزنامه یا کتاب یا یه چیزایی شبیه اینا رو باز میکنم شاید یه چیزی بخواد بهم بگه چیزی که چشمای من نمی بینتشون گاهی جواب میده گاهی هم نه .
امروز خوب نبودم
با تمام تلاش هام برای فراموش کردن اون لحظه های سخت اما هنوز تو فکرش بودم تو فکرم بود
کتاب یادداشت های یک مرد فرزانه روی میز بود .کتاب رو برداشتم نشستم لبه تخت یه نفس عمیق و بعد کتاب رو باز کردم برگه سمت راست ...
وای زده بود تو خال
خودت باش
آرام ، زلال و شاد
هر لحظه از خود بپرس
آیا واقعا خواهان انجام این کارم ؟
تنها زمانی انجامش ده
که پاسخت آری است
بدین سان
آنان که از با توبودن چیزی نمی آموزند
دور میشوند
و آنان که از تو می آموزند و از آنان می آموزی
جذب میگزدند.
حالم خوب شد
خوب خوب خوب

هیچی به جز خواب نمی تونه تموم کننده یه روز خسته کننده با تجربه های مزخرف و تصمیمات سخت باشه
امروز خیلی بد بود و من هنوز دارم زیر فشار و سنگینیش له میشم
سخت تر از همه اینه که نمی شه یعنی نمی تونم در موردش با کسی حرف بزنم
تاوان سختی بود امروز خیلی سخت
فقط باید بخوابم
همین